دیشب ...!
دیشب که نمی دانستم
به کدام یک از دردهایم بگریم،
کلی خندیدم ...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ساعت 21:0 به قلمِ ::...♥ღپردیس::...♥ღ
|
هیچکس نفهمید شاید شیطان عاشق حوا بود که به ادم سجده نکرد!!!!!!!!!!
دیشب که نمی دانستم
به کدام یک از دردهایم بگریم،
کلی خندیدم ...
این روزها
در من
حالتِ فوق العاده
بیش از حد مجاز
دلم برایت تنگ شده
دیوار ها هم عاشق میشوند...!
یادگاری ننویسید...
اگر قصد برگشتن ندارید...!

گفته بودی یا تو یا هیچکس...!
ولی منِ ساده،انگار فراموش کرده بودم
که این روزها، هیچکـــــس هم برای خودش کسیست
حتی کسی مهم تر از من !!
گفتی دهانت بوی شــیر میدهدـ!
رفتـیــ..!!!
حالا بوی سیـگـار ،
بوی مــشـــروبـــــــــ ،
بوی "دروغ" هم می دهد...
برگـَـــردـ....

ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد !
اگر آداب ِ ماندن نمیدانید
لااقل
درست ترکشان کنید
تا تَرَک برندارند . . .

به زخمم دل بسته ام !